جهانی‌شدن انحرافی و اقتصاد غیررسمی (نگاهی وارونه به اقتصاد غیررسمی)

اقتصاد پنهان- جهانی شدن انحرافی پیوندی ناگسستنی با جریان اصلی جهانی شدن دارد، نمی‌توان از یکی بدون دیگری صحبت کرد. هر دو فعالیت‌های بازار محور بوده، توسط نظام‌های مالی، ارتباطی و حمل و نقل امکان‌پذیر شده و مرزهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و زیست محیطی را در فرایند پویایی تخریب خلاقانه در هم می‌شکنند.

"جهانی شدن انحرافی" پیوندی ناگسستنی با جریان اصلی جهانی شدن (جریان رسمی و قانونی) دارد؛ نمی‌توان از یکی بدون دیگری صحبت کرد. هر دو فعالیت‌های بازار محورند. هر دو توسط نظام‌های مالی، ارتباطی و حمل و نقل امکان‌پذیر می‌گردند و هر دو مرزهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و زیست محیطی را در فرایند پویایی تخریب خلاقانه در هم می‌شکنند. "جهانی شدن انحرافی" همچنین می‌تواند واکنشی به ناکامی جریان اصلی توسعه و حوزه هایی که دولت نمی تواند در آن نقش پیشگام را بازی نماید هم تلقی شود.  اگرچه ممکن است "جهانی شدن انحرافی" در ابتدا در نتیجه خلاء موجود در فعالیت دولت شکوفا شود اما به تدریج بزرگتر شده و به ارگانیسمی اثرگذار هم در حوزه های اقتصادی و هم در دیگر حوزه ها به خصوص حوزه های سیاسی تبدیل می¬شود. هنگامی که صنایع انحرافی در قالب "جهانی شدن انحرافی" شروع به کار می‌کنند، از حیات سیاسی خاص خود برخوردارمی‌شوند و قادر می¬گردند که پول و وفاداری را به خود جلب کرده، گاها به تصرف اراضی پرداخته؛ فساد را افزایش ‌دهند و حکومت قانون را تضعیف نمایند. "جهانی شدن انحرافی " و تبعات و خروجی‌های آن، دولت های کارآمد در نظام جهانی را وادار می‌کنند تا مقادیر زیادی وقت، انرژی و توجه خود را مصروف کنترل ورودی و خروجی مرزها نمایند.
امروزه آنچه که اکثر رهیافت ها و تئوری های اقتصادی لیبرال‌ و مارکسیست‌ در آن اتفاق نظر دارند آن است که انواع اقتصادهای غیرقانونی در چارچوب "جهانی شدن انحرافی"، نوعی انگل پروری اقتصادی است که سبب انحراف انرژی توسعه، انباشت سرمایه و امکانات انسانی یک کشور می‌گردد و از به کارگیری این منابع و سرمایه ها برای مقاصد مولدتر و ایجاد سکویی برای خودکفایی جلوگیری نماید. اگرچه باید گفت که اجماع نظری کلی نسبت به این رهیافت در میان اقتصاددانان وجود دارد لیکن به نظر می‌رسد که نقش" جهانی شدن انحرافی" و خروجی¬های آن که می¬تواند خود را در قالب صنایع و کارآفرینی منحرف نشان دهد، در جهان جنوب و کشورهای توسعه نیافته، پیچیده‌تر از آن چیزی است که از این دیدگاه برمی‌آید. به عبارت دیگر، آنچه لیبرال‌ها و مارکسیست‌ها از درک آن عاجزند این است که بسیاری از افرادی که در کشورهای فقیر در جنوب زندگی می‌کنند وارد تجربیات رادیکالی در زمینه توسعه از طریق "جهانی شدن انحرافی " شده‌اند.
در پشت سر و اغلب به رغم وجود شرکت‌ها و سازمان‌های غیردولتی توسعه و نیز بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، برخی جسم خود را کرایه می‌دهند، اندام‌های خود را می‌فروشند، محیط طبیعی خود را از مواد معدنی مهم و حیات وحش تهی می‌سازند، به تولید مواد مخدر می‌پردازند، کالاهای جعلی و تقلبی تولید می¬کنند و زباله‌های سمی را می‌پذیرند، نه به دلیل آنکه مردمان شروری هستند بلکه به این دلیل که این مشاغل سریع‌ترین، بهترین، آسان‌ترین و حتی در برخی موارد پایدارترین راه برای به دست آوردن پول می‌باشند. حتی برای کارگران خط تولید در صنایع انحرافی، پول انباشته شده طی چند سال می‌تواند سرمایه‌ای اولیه برای شروع کسب و کاری مشروع‌تر تشکیل دهد. بی‌شک، راه‌های بهتر و بدتر دیگری برای بهبود زندگی این افراد وجود دارد، اما به ندرت مشارکت در "جهانی شدن انحرافی" بدترین گزینه موجود می‌باشد. برای مثال، کار در معادن زغال سنگ چین ممکن است حرفه‌ای مشروع‌تر از راهزنی دریایی در آب‌های ساحلی سومالی باشد، اما این قابل بحث است که آیا شغل اول از شغل دوم بهتر است یا نه. مهم‌تر آنکه صرف‌نظر از احساساست هنجاری ما، هر دو حرفه به نوعی به توسعه کمک می‌کنند. اهمیت جهانگردی جنسی برای اقتصاد کشورهایی مانند تایلند، فیلیپین یا کوبا را در نظر بگیرید. جز سخت‌گیری‌های پراکنده در هنگام شدت گرفتن بازرسی‌های بین‌المللی، همه می‌دانند که این دولت‌ها چشم خود را بر جهانگردی جنسی می‌بندند- این امر بنیان و اساس بهره آنها از جهانگردی در سطح بین‌المللی را تشکیل داده و منبعی برای کسب ارز خارجی است. در عمل، جهانگردی جنسی بخشی صنفی از استراتژی توسعه آنها را تشکیل می‌دهد. در هر حال باید گفت که "توسعه انحرافی" که در واقع فرایند موازی توسعه رسمی و قانونی است، ویژگی هایی دارد که به عنوان مثال می توان به چند مورد اشاره داشت.

1. این توسعه از شفافیت کمتری برخوردار بوده و بنابر قواعد سیال‌تر بازی عمل می‌کند زیرا نوآوران منحرف بنابر تعریف محدودیت‌های کمتری دارند- اما همچنین آزادی عمل بیشتری به وجود می‌آورد و به کارآفرینان اجازه می‌دهد چیزهای را امتحان کند که در جاهای دیگر به سختی امکان آن وجود دارد.

2. این توسعه در سازمان‌های رسمی مانند شرکت‌ها کمتر متمرکز است زیرا کارآفرینان منحرف بدین صورت سازماندهی پیدا نمی‌کنند مگر مجبور باشند- اما این امر همچنین سبب افزایش انعطاف‌پذیری و سازگارپذیری می‌شود.

3. موفقیت این توسعه به تولید بلندمدت کالاهای عمومی منجر نمی‌شود، هم به دلیل اینکه کارآفرینان منحرف (به دلیل سوگیری در انتخاب اگر نه به دلایل دیگر) ذهنی معطوف به عموم مردم ندارند و هم به این دلیل که منافع ناشی از صنایع انحرافی به ندرت مشمول مالیات توسط دولت می‌شود که تامین کننده کلاسیک کالاهای عمومی است- اما آنچه که دولت از دست می‌دهد، اجتماعات محلی و سازمان‌ها تا حدودی به شکل شغل و سرمایه به دست می‌آورند.

4. این توسعه موجب تقویت رفتارهای ضد اجتماعی گروهی مانند فساد می‌شود. در حالی که کلیه کارآفرینان ریسک‌پذیرند، کارآفرینان منحرف، تقریباً بنابر تعریف تمایل زیادی به زیر پا گذاشتن هنجارها و قراردادهای اجتماعی دارند. موفقیت آنان به نوبه خود سبب کاهش احترام به سایر هنجارها و قراردادهای اجتماعی می‌شود که ممکن است در غیر این صورت به بازار مورد نظر بی‌ارتباط بوده و به انحطاط عمومی نظم اجتماعی غالب منجر شود.

جهانی شدن انحرافی قدرت دولت را کاهش می‌دهد، ظرفیت دولت را تحلیل می‌برد، مشروعیت دولت را از میان می‌برد و نهایتاً بنیان جریان اصلی، رسمی و قانونی جهانی شدن را تضعیف می نماید. به طور مشخص‌تر، جهانی شدن انحرافی نوع جدیدی از بازیگر سیاسی غیردولتی را به وجود می‌آورد که جان راب آن را "چریک جهانی" می‌خواند، افرادی دارای قدرت برتر که اهمیت ژئوپلیتیک آنان در دهه پیش رو احتمالاً افزایش خواهد یافت. کارآفرینان منحرف از سه طریق متمایز از قدرت سیاسی برخوردارند. نخست، آنان پول دارند. کارآفرینان منحرف حوزه‌های بزرگ و در حال گسترش از اقتصاد جهانی را تحت کنترل خود دارند و عمدتاً در جاهایی فعالیت می‌کنند که دولت در آنها حضور ندارند یا آنها را خالی گذاشته است. دوم، بسیاری از کارآفرینان منحرف به کنترل و بکارگیری مهم قابل توجهی از خشونت می‌پردازند. خطر شغلی برای افرادی که در صنایع فراقانونی فعالیت دارند و نمی‌توانند بر روی دولت برای قضاوت در مورد دعواهایشان بر سر قراردادها حساب باز کنند. کاربرد خشونت کارآفرینان منحرف را وارد تضاد مهمی با یکی از منابع اصلی مشروعیت دولت می‌سازد یعنی انحصار آن بر کاربرد زور که از ضمانت اجتماعی برخوردار است، می نماید. سوم، کارآفرینان منحرف در برخی موارد به صورت تامین کنندگان خصوصی امنیت، مراقبت‌های بهداشتی و زیرساخت‌های ظهور پیدا می‌کنند- یعنی دقیقاً همان کالاهایی که دولت‌های کارآمد گمان می‌رود که باید برای شهروندان‌شان فراهم سازند. سندیکاهای جنایتکاران در حلبی‌آبادی‌های برزیل، جنبش رهایی بخش دلتای نیجر در نیجریه و قاچاقچیان مواد مخدر در مکزیک همه کارآفرینان منحرفی هستند که نه تنها نشان داده‌اند که می‌توانند ظرفیت دولت‌ها برای انجام وظایف خود را خنثی سازند و در نتیجه بازارهای جهانی را در دوردست‌ها بر هم بریزند، بلکه همچنین به شکل روزافزون خدمات اجتماعی به رأی دهندگان محلی ارائه دهند.
آنچه این بازیگران سیاسی را غیرمعمول می‌سازد این است که به جای اینکه در پی ایجاد یا تصرف قدرت دولتی نهادینه شده باشند، در محیطی که در آن دولت ضعیف باشد شکوفا می‌شوند و فعالیت‌های آنها ضعف دولت را بیشتر می‌کند.

اداره کل پژوهش- معاونت فرهنگی و پژوهش